تبلیغات
ایرانشهر
ایرانشهر
به نام خداوند کیهان و هور که چشم بد از خاک ایران بدور
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()

تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه )

سرزمین ورجاوند ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری , مردانگی , روحیه ظلم ستیزی , موسیقی عرفانی و پرمعنا , ادبیات نیک و سترگ , منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند , آب و هوایی چهارفصل و معتدل , تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و  فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه , ائیرینه وئیجه :

ائیرینه : این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان , یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران , هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد .




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()

کَمبوجیه (‎KA‎‎BA‎‎U‎‎JI‎‎YA‎)(درگذشت ۵۲۱ پ.م.) پسر بزرگ کوروش بود که به نام‌های کمبوجیه دوم، کمبوزیه معروف است.

شاهنشاهی کمبوجیه(29-37)(530-522 پیش از میلاد مسیح) کورش دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود( گونه ی یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کهتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گمارده ی کورش در بابل ، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد. کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایه ی گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست. کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شده است. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت وتاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را درانجا نگاه داشته است. باری پس از کشته شدن کورش ،کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد.چشمه های مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشته اند، هرودت نیز می گوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند. کمبوجیه را می توان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست. این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتی هایی فرستاد. در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمین های هخامنشی جلوگیری شود که درینجا ساختاری ایرانی داشت. کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه ، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. درین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش( شاید آبان سال 33 پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر 526) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. باری شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازه ی مصر، در دهانه ی خاوری دلتای نیل (اسماعیلیه ی کنونی) رسید( بهار سال 34). چنین بر می آید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزه ای برای پایداری نداشته اند چرا که جنگی دریایی روی نداده است. هم چنین فرمانده ی مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازه ی دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشكری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد. در نبرد پی آمد که کشته ی بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده می گوید که هنوز می توان استخوان های سربازان را در آنجا دید. پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستاده ای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان می دهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصره ی شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند. هرودت می نویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا می گماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به اوبازگرداند. کمبوجیه گنجینه ی فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شده ی فرعون را در گنجینه ی تخت جمشید یافته اند. با فرارسیدن تابستان همه ی مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمرده اند و برپایه ی این اسناد وی پیروزی خود را گونه ای یگانگی مشروع با مصر برشمرده است. مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همه ی آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت. کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای افریقا پیشروی کردند . گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کرده اند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده می شد. همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشه ی کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج می پرداختند . آنها در نگاره های تخت جمشید نموده شده اند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی( جانوری مانند زرافه) می آورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفته ی هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد. در نوشته ی گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمرده اند که آیین مصریان را گرامی نمی داشت.ولی از داده های باستان شناسی آشکار شده است که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده ، که وی آیین های مصری را به جا آورده و دستوربازسازی ویرانی هایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را داده است. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیده است. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیین های دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشه ای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همه ی پادشاهیهای جهان آن روز را در بر می گرفت و مرزهای ایران از یک سودر خاور، به بیابانگردان و هند می رسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همه ی جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر می گرفت.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()
این مطلب رو از تارنمای سیاسی تاریخی ایران پرست با تایید خودشون برداشت کردم تا همه از این دروغ ها مطلع با شند وبه یاری اهورامزدا هرچه زودتر این دروغ گویان رسوا شوند دوست خوبم این مطلب رو حتما تا اخر بخون ونظرت رو راجع به مطلب بنویس چون برای نویسنده اش مهم هست و این مطلب رو برای دیگران هم بفرست چون خیلی حیثیتی هست و همه باید بدونن. به امید نا امیدی این درغ گویان هویت ساز

درود بر همه ی دوستان و خوانندگان و همکاران ارجمند.

این نوشتار را بر پایه ی نیاز روز نوشتم و از دوستان میخواهم که تا جایی که میتوانند روی درون مایه این نوشته بیاندیشند و نقاط ضعف و قدرت ان را بگویند تا در اینده بتوانیم از اندیشه دیگر دوستان نیز تا جایی که میتوانیم بهره ببریم.

(دوستان این نوشتار را تا پایان بخوانید چون به خون و نژاد ما برمیگردد)

سخن را از اینجا اغاز میکنم که پس پیمودن گامهایی در رشد دارایی و فرهنگی و تا اندازه ای صنعتی در اروپا و همچنین به دنبال گسترش استعمار انها بر کشورهای دیگر به ویژه کشورهای اسیایی ان ها به دنبال هویت سازی برای خود و همچنین بزرگ نشان دادن نژاد خود رفتند و این کارشان نیز قابل توجیه است.

از انجایی که سرور جهان باید دارای نژادی بزرگ و برتر از دیگر نژادها باشد انها نیز این سیاست دروغین را پی گرفتند و به دنبال هویت سازی برای خود دست به کارهایی زدند و فرایند نوشتارهای ان روزگار را امروزه برخی از ما تاریخ و حقیقت مسلم میدانیم.


اینگونه نوشته اند که:

اریان ها پس از سرد شدن جایی که در ان زندگی میکردند یا به چرایی هایی مانند کمبود چراگاه ها دست به کوچ همگانی زدند.

برخی از انها در هندوستان و برخی در فلات و کشور کنونی ایران و برخی نیز به اروپا رفتند و کشورهای اروپایی را پایه ریزی کردند.

سپس سخن از زبان هندی و اروپایی به میان اوردند و به عبارتی خود را درون گود انداختند و بررسی زبان اریان ها را در بررسی زبان های اروپایی دانستند.


حال انکه انان سه هزار و پانصد سال پیش را تاریخ کوچ اریان ها دانسته اند و این در صورتی است که تاریخ اوستایی و تاریخ پیامبری و به پیامبری رسیدن زرتشت سپیتمان (پیام اور ایرانی) 3748 سال پیش را نشان میدهد(البته تاریخ زندگی زرتشت همیشه دارای شبهاتی بوده و اروپاییهان هم همیشه به دنبال خواست خود این تاریخ را یا بالای 6000 سال دانسته اند یا زرتشت را در زمان هخامنشیان معرفی کرده اند.اما تاریخی که از سوی سرچشمه های راستین نمایانده شده است 3748 را تا امسال نشان میدهد)


و اما بر پایه ی نوشتارهای انان 3500 سال پیش تازه ارایان ها اغاز به کوچ کردند اما تاریخ اوستایی ما 3748 را نشان میدهد.

یعنی نزدیک به 300 سال پیش از تاریخی که انها تاریخ کوچ دانسته اند زرتشت اغاز به تبلیغ کرده است.

و این در صورتی است که زمان زرتشت (شاه گشتاسپ)   زمان پایان سلسله ی کیانیان بوده است و خدا میداند چند سال پیش از زرتشت سلسله ی کیانیان و پیش از کیانیان چند هزار سال سلسله ی پیشدادیان در ایران فرمانروایی کرده است و این حقایق از ریشه با انچه اروپاییان در راستای هویت سازی برای خود اورده اند فرق دارد.

ازین گذشته میان ادیان ایرانی و هندی تا اندازه زیادی شباهت هایی وجود دارد و ممکن است این بر اساس همسایگی این دو کشور به وجود امده باشد و همانگونه که میدانید شاه گشتاسپ به عنوان شاه ایران در کشور افغانستان کنونی فرمانروایی میکرده است و این گویای همسایگی ایرانیان و هندیان از دیرباز بوده است.

اروپاییان این را دست اویز قرار داده اند و اریان ها هندوها را یکی دانستند و در این اب گلالود خود را و هویت و تاریخ خود را هم به میان افکندند و خدا میداند و کی و کجا انها هم اریایی شدند.

خب تا اینجای کار تا اندازه ای که به کار میاید به نژاد پر افتخار اریایی پرداختند.


اما برای اینکه نژاد ایرانی را با خود (که ادعای سروری جهان را میکردند) یکی ندادند بحث تازش یونان و تازی و مغول را پیش کشیدند(که البته اینان حقایق تاریخی اند و انها دست اویز قرارشان داده اند)

و گفتند نژاد کنونی ایران نژادی امیخته از خون پست تازی و مغول میباشد.

واژگان تازی و مغول را هم که در زبان ما امده اند و همچنین چهره ی ایرانیان امروز را هم دلیلی کردند برای ادعای دروغین خود.

نخست به سرنوشته ی زبان میپردازیم:

اگر در زبان و واژگانی که از تازی یا مغول در زبان ایرانی امده اند خوب ژرف شوید میبینید که بیشتر افعال نوشته ها دارای واژگانی از این زبان ها میباشد.

و توضیح این نیز بسیار روشن است.انها چون فرمانروا بوده اند(در دوره هایی) زبان انها زبان درباری و همچنین زبان دیوانی و .... شده است.

همچنین همانگونه که میدانید زمانی زبان دانش جهان اسلام زبان تازی بوده است و دانشمندان ایرانی با این زبان کتاب ها .... خود را مینوشتند و به دیگران نیز میاموختند.

و همانگونه که میدانید اندیشمندان و دانشمندان هر قوم و ملت تا انداژه ی زیادی روی زبان اندیشه ان ملت تاثیر میگذارند.

زمانی که فلان دانشجو در ان روزگار میخواست فلان کتاب را بخواند سپس کتابی دیگر بنویسد و لازمه این کار دانستن زبان تازی بود جای شگفتی نیست اگر واژگانی هم از ان زبان درون زبان ما امده باشد.

چون به هر روی این زبان را در گفتگوی روزانه خود و در دانشگاهای ان زمان هم به کار میبرد.

همانگونه که گفتیم این زبان سال های سال زبان دانش و فرهنک و حکومت ما بوده است و هیچ جای شگفتی نیست اگر پای واژگان بیگانه به واسطه زبان دانش ایران ان روزگار به زبان پارسی باز شده باشد.

در این نکته دقت کنید که چون زبان دین و فروانروایی و دانشمندان ایران تازی بوده است  واژگان تازی که رون پارسی امده اند بیشتر بوده تا واژگان مغلی که تنها به واسطه فرمانروایی در پارسی وارد شده.

و این خود گواه بر این ادعاست که زبان دانش ان روز بر زبان مردم تاثیر گذاشته است.

وگر نه همانگونه که تازیان بر ایران تاختند مغولان نیز امدند اما چرا واژگان تازی بسیار بیش از مغول وارد زبان پارسی شد؟

اما اروپاییان این را دستاویز قرار داده اند و نژاد ایرانی را به این بهانه نژادی امیخته از خون های دیگر دانسته اند.

و اما مساله دیگری که پیش کشیدند مساله چهره بود.

و نزدکی تقریبی چهره ایرانیان و تازیان.

نخست باید این را گفت که بسیاری از کشورهایی که امروزه خود را تازی میدانند و زبان و نژاد خود را منصوب به تازیان کرده اند اصلا عرب نیستند و با رجوع به تاریخ راست بودن این ادعا بر ما نیز ثابت میگردد.( و تنها به واسطه زبان تازی خود را تازی میدانند)

دوم اینکه شرایط اب و هوایی روی چهره و پیگر انسان ها تاثیر میگذارد.

همانگونه که میدانید تازیان همانگونه که به مازندران کردستان بلوچستان و هرمزگان رفتند به اذربایگان و اصفهان و .... هم رفته اند.

اما چگونه است که مازندرانیان با هرمزگانیان

اصفهانی ها با اذری ها

لرستانی ها با بلوچ ها دارای چهره متفاوتی هستند؟

و این در صورتی است که تازیان در این مناطق به یک اندازه داخل شده اند.

خب پر اشکار است که این تفاوت در چهره ها به شرایط اب و هوایی برمیگردد نه  امیختگی نژادی.

این دو چرایی (دلیل) ر ا هم که کنار بگذاریم.


ایا یک تازی اگر خونش بر خون اریایی غلبه کند و در ایران زندگی کند ایا میاید و به زبان ایرانی سخن میگوید و از زبان پارسی نگاهداری میکند؟


پر اسکار است که چنین نیست.

و این اندازه (که کم هم نیست) از زبان ناب ایرانی که به جای مانده است را ایرانیان و نه تازیان نگاهداری کرده اند و این برای ان بوده که این زبان نیای انهاست.

دوستان اگر نژادی به نام اریان باشد که هست ما وارثان ان خون و نژادیم و نه اروپاییان و ماییم فرزند کوروش و داریوش و اردشیر و شاپور و دیگر بزرگان نه انان.

و هیچگونه امیختگی که انان( تا این اندازه و در ایران) ادعایش را میکنند وجود ندارد و ما دارای خون پاک ایرانی و اریایی هستیم.

ما نباید با خواندن و اوردن تاریخی که انها بر پایه دروغ نوشته اند مهر تایید بر نوشته ها و سخن ها ادعاهای انان بزنیم.

دوستان تا جایی که میتوانید روی این نوشتار که مطعلق به همه ی ماست و من تنها نویسنده ان بوده ام بیاندیشید و تا جایی که میتوانید سرنوشته های این نوشتار یا نوشته هایی شبیه به این را پخش کنید.

برای همین پخش این نوشتار را با اوردن نام تارنما برای همه ی دوستانی که میخواهند استفاده کنند روا میدانم.


شاد باشید و پیروز

و در پناه مزدا.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()

دوستان خواهش میکنم تو نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید پنج ثانیه هم طول نمیکشه

استاد دکتر خسرو فرشید‌ورد متولد 1308 در ملایر بود و پس از اخذ مدرک دکترا در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد.‏‎ ‎‏ این استاد زبان و ادبیات فارسی نزدیک به 20 عنوان کتاب در زمان حیات خود چاپ و منتشر کرد که در سه حوزه قابل مطالعه است‏‎.

‎دکتر فرشید ورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر قدیمی که از مشهورترین سروده‌های استاد نیز هست، به خوبی محبت خالصانه او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می‌دهد:

این خانه قشنگ است ولی خانة من نیست‎
‎‏این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست‎ ‎
‏آن کشور نو، آن وطـن دانش و صنعت‏‎
‎‏هرگز به دل انگیـزی ایران کهن نیست‎ ‎
‏در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان‏‎
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست‎ ‎
‏در دامن بحر خزر و ساحل گیلان‎
‎‏موجی است که در ساحل دریای عدن نیست‎ ‎
‏در پیکر گلهای دلاویز شمیران‎
‎‏عطری است که در نافة آهوی ختن نیست‎ ‎
‏ آواره‌ام و خسته و سرگشته و حیران‎
‎‏هرجا که روم هیچ کجا خانة من نیست‎ ‎
‏آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی است‎
‎‏دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست‎ ‎
‏من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ‏‎
‎‏در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست‎ ‎
‏هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران‎
‎‏بی‌شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست‎ ‎
‏پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران‏‎
‎‏لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست‎ ‎
‏هر چند که سرسبز بوَد دامنة آلپ‏‎
‎‏چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست‎ ‎
‏این کوه بلند است ولی نیست دماوند‏‎
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست‎ ‎
‏این شهرعظیم است ولی شهرغریب است‏‎
‎‏این خانه قشنگ است ولی خانة من نیست‎

یادش گرامی باد




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()

میدونم کوروش کبیر رو نمیشه تو چند خط توضیح داد ولی سعی کردم مفید و مختصر باشه

کورش کبیر :

وی کورش کبیر نام گرفت و اسطوره ایرانیان شد . وی اتحاد پارسیان را تشکیل داد و ازکوچ نشینان پارسی یک کشور متحد ساخت و در مقابل تجاوزهای متعدد قبایل مختلف و کشورهای همسایه محافظت نمود . کورش نامدار در طول چند سال ایالات زیادی را از شمال و جنوب ایران و کشورهای همسایه ? در غرب کشور لیدی و شهرهای یونان آسیای صغیر را تا حدود مدینترانه را جزوی از قلمرو پادشاهی خود کرد وی در سال ۵۴۹ پیش از میلاد با لقب شاه انشان در الواح ظاهر شد. در سال ۵۴۶ قبل از میلاد لقب شاه پارس را گرفت . کورش در سال ۵۴۶ قبل از میلاد از کوهها گذر کرد و خود را به آسیای صغیر رساند که در آن زمان کاری شگفت آور محسوب میشد .

او با گذشتن از دجله که در نزدیکی های نینوا بود از بین النهرین عبور کرد و با دنبال کردن دامنه کوههای شمالی بین النهرین جلگه مذبور را پشت سر نهاد . او بعد از رسیدن به “کاپادوکیه” فرستاده ای نزد “کروزوس ” شاه لیدی فرستاد که سوگند یاد کند علیه وی شورش نکند و کروزوس به کورش وفادار بماند و اگر اینچنین کند بر پادشاهی خود ابقا خواهد ماند . کروزوس آنرا رد کرد و سپس کورش مجبور به حمله بدانجا شد .

کورش هخامنشی کروزوس پادشاه لیدی را شکست داد . کورش در سالهای ۵۴۵ تا ۵۳۹ قبل از میلاد به مدت شش سال با قبایل مهاجم اطراف دریای خزر و هند سکونت داشتند در جنگ بود . پی سپس از آن شهر بلخ را تصرف کرد . سپس تا کنار رودخانه یاکسارتس ( سیر دریا ) پیش رفت . او بناهای مستحکمی در آنجا ساخت که تا حمله اسکندر باقی بود . سپس سکاهها را مغلوب کرد . وی در سال ۵۳۹ وارد بابل شد . بابل مهمترین شهر سیاسی و صنعتی و تجاری آن روزگار بود و کسی نتوانسته بود پا بدانجا بگذارد . او بابل را تصرف کرد و به احترام به خدایان آنان در معبد آنان در برابر خدای مردوک تاجگذاری نمود .

وی اعلامیه آزادی انسانها و آزادی حقوق بشر را در بابل صادر نمود . او دست “بل مردک” را لمس کرد و دین مزدایی خود را به آنان تحمیل نکرد . یهودیان را که غلامان آنجا بودند به اورشلیم و فلسطین بازگردادند و معابد ویران آنان را ترمیم کرد . سپس رسم بردگی را کلا باطل اعلام نمود و آنرا جرم دانست . سپس کلده و سوریه و فلسطین را تسخیر کرد. او در سال ۵۳۹ قبل از میلاد فرمان داد تا مسیر آب فرات را تغییر دهند و برگرداند و در نهایت پس از بینان نهادن بزرگترین شاهنشاهی تاریخ در جنگ با ماساژت کشته شد.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()

طوایف پارسی

در این قسمت درباره مردم و طوایف پارسی مطلبی را برای تان قرار داده ام و امیدوارم که از این مطلب استفاده کنید.

بنا به گفته هردوت پارسی ها به شش طایفه ده نشین و چهار طایفه چادر نشین تقسیم شده اند.  که شش طایفه ده نشین به کار کشاورزی مشغول بودند.و هردوت نام این طوایف را چنین بیان  می کند :

1- پاسارگاد (پازارگاد9

2- مارفین

3- ماسپین

4- پانتیل

5- دژوسیان(دروزین)

6- گرمانین

و چهار طایفه چادر نشین افراد بیابان گرد بودند که به کار چوپانی مشغول بودند و نام این طوایف به شرح زیر  می باشد:

1- داین

2- مارد (مرد)

3- دروپیک

4- ساگارتین (ساگارتی)

از تمام این طوایف سه طایفه اول یعنی پاسارگاد، مارفین و ماسپین ها از دیگران برتر و طئایف دیگر تابع آنها بودند.

هخامنشیان نیز کشاورز و از طایفه پاسارگاد بودند.( همان طور که قبلا گفته شد هخا ـ اولین رهبر این قوم ـ سرکرده پاسارگاد بوده است.)

لازم به ذکر است که در دوره هخامنشیان طبقه بزرگان از هفت خانواده پارسی درجه اول تشکیل می شده اند که مناصب لشکری و کشوری در دست آنان بوده است.

طبقه دیگر در دوره هخامنشی طبقه مغان یا روحانیون است که از طوایف  ششگانه ماد بودند. این طبقه در دوره هخامنشی اهمیت و اعتبار داشته و اجرا کننده مراسم مذهبی به شمار می رفتند.

در دوره هخامنشی امیران و بزرگان در دستگاه های اداری و مذهبی از اسیران جنگی به عنوان کارگر استفاده   می کردند. و آنان را مانیا می خواندند. هم چنین از وجود آنها در امور ساختمانی و کشاورزی و صنعت  بهره می بردند. و غالبا آن ها را در روستاها اسکان می دادند.

همان طور که قبلا گفته شد هخامنشیان بیشتر کشاورز بودند و در این دوره ماموران دولتی مخصوصی ناظر بر امور کشاورزی و متصدی دریافت مالیات بودند. پادشاهان هخامنشی به امر کشاورزی اهمیت می داده و به کسانی که زمین های بایر را تبدیل به اراضی زراعتی و پرداخت کرده یا به احداث قنات می پرداختند پاداش خوبی        می دادند.




(تعداد کل صفحات:12)      [ ... ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از ان به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

این تارنما در راه اگاهی رساندن خبرهای تاریخی و فرهنگی ایران زمین و شناساندن تمدن این سرزمین به مردمان این مرز و بوم کوشش میکند.
پاسخگوی سوالات شما در زمینه ایران شناسی و انجام کارهای فرهنگی هستم با من تماس بگیرید:09196867602
خسرو حسین بختیاری(سید حسین موسوی)
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
از دیدگاه شما دوست هم میهن رپ یا موسیقی ایرانی؟



نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.