تبلیغات
ایرانشهر
ایرانشهر
به نام خداوند کیهان و هور که چشم بد از خاک ایران بدور
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 دی 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()

از آموزش و پرورش كودكان در عصر هخامنشی نكات اندكی دانسته است. در دو سند ایلامی به دست آمده از تخت جمشید، پیش‌نویسی شده در بیست و سومین سال پادشاهی داریوش یكم (499 پ.م.)، از «پسرانی پارسی [كه] رونویسی كننده‌ی متون‌اند» یاد شده است؛ متن‌های مورد بحث، گزارش‌های ثبت شده‌ی تحویل گندم به 29 نفر و تحویل شراب به 16 نفر هستند. ممكن است كه این پسران، خط میخی پارسی را، كه احتمالاً تنها برای چند دبیر دانسته بود، فرا می‌گرفتند؛ چرا كه این خط بیش‌تر برای نگارش سنگ‌نبشته‌های حاكی از پیروزی و توفیق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و كارمندان بلندپایه‌ی پارسی، نانویسا بودند، و بدین سبب از دبیران بیگانه (به ویژه نویسنده به زبان آرامی) در بایگانی دولتی استفاده می‌شد.
منابع یونانی طرح و تصویری از آموزش و پرورش نمونه‌وار پارسی به دست می‌دهند. به نوشته‌ی هردوت (1/136)، پسران پارسی تا سن پنج سالگی مجاز نبودند كه به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در میان زنان زندگی می‌كردند. از سن پنج تا بیست سالگی به آنان اسب‌سواری، تیراندازی، و راست‌گویی آموخته می‌شد. پارسیان دروغ‌گویی را بدترین گناهان می‌دانستند، در صورتی كه دلاوری و شجاعت در خدمت نظامی نشانه‌ی مردانگی و جوان‌مردی بود. "گزنفون" در Cyropaedia می‌نویسد كه پسران اشراف پارسی تا سن شانزده یا هفده سالگی در دربار سلطنتی پرورش می‌یافتند و سواركاری، تیراندازی، پرتاب نیزه، و شكارگری را تمرین می‌كردند. به آنان شیوه‌ی داوری، فرمان‌بری، بردباری، و خویشتن‌داری نیز آموخته می‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از این رهنمودهای اخلاقی، به آشكارا، هدف آموزش و پرورش پارسی به بار آوردن سربازان كارآمد و شایسته بود. این استنتاج را سنگ‌نبشته‌ی آرامگاه داریوش یكم گواهی می‌كند: «ورزیده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سواركارم، سواركار خوب؛ تیراندازم، تیرانداز خوب، هم پیاده، هم سواره؛ نیزه افكن‌ام، نیزه افكن خوب، هم پیاده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنین ذكر شده است كه شاه‌زادگان پارسی در سن چهارده سالگی به چهار آموزگار پارسی برجسته واگذار می‌شدند، به ترتیب به نام‌های "خردمندترین"، "دادگرترین"، "پارساترین"، "دلیرترین"، كه به آنان به ترتیب، پرستش خدایان، شیوه‌ی حكم‌رانی، خویشتن‌داری و دلیری را می‌آموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دینیاری اشاره كرده است كه «دانش مغان» را به كورش كوچك آموزش داد.
درباره‌ی آموزش و پرورش در شهربانی‌های شرقی امپراتوری هخامنشی عملاً اطلاعاتی در دست نیست، اما مدارك و شواهد مربوط به بابل و مصر، كه نظام‌های سنتی آموزشی آن‌ها در زمان فرمان‌روایی پارسی نیز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو كشور، آموزش و پرورش رسمی محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌های دبیری، خواندن و نوشتن، و نیز اندكی دستور زبان، ریاضیات و اخترشناسی آموخته می‌شد. در بابل عصر هخامنشی، باسوادی در میان جمعیت غیرایرانی آن رواج بسیاری داشت؛ دبیران بابلی پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهی‌گیران، بافندگان و مانند آن بودند.
از میان‌رودان متن‌های درسی بسیاری به جای مانده است. این آثار شامل واژه‌نامه‌های سومری- بابلی، الواحی با نشانه‌های میخی، و انبوهی از سرمشق‌ها و نمونه‌های كاربرد و تكالیف دستوری هستند. میزان باسوادی حتا در میان مستعمره‌نشینان نظامی هخامنشی در الفانتین مصر نیز بالاتر بود، و این موضوع را قراردادهایی به زبان آرامی كه آنان معمولاً با نام‌های خودشان امضا می‌كردند، گواهی می‌كند. داریوش یكم فرمان بازسازی آموزشگاه پزشكی در ساییس مصر را صادر كرده بود. با وجود این، چنین به نظر می‌رسد كه در میان مصریان، آموزش و پرورش به صورت امتیازی برای اشراف باقی مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، یك شخصیت برجسته‌ی مصری، اظهار داشته است كه كودكان «افراد بی‌اهمیت» در میان دانشجویان این آموزشگاه پزشكی وجود نداشته‌اند
.*





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 دی 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()
پس از مرگ خشایار شاه، پسرش ارشک با نام اردشیر ( پارسی باستان : آرتاخشترا) بر تخت شاهنشاهی نشست. نویسندگان یونانی به او درازدست گفته اند. نلدکه گوید نخستین کسی که این لقب را برای او نوشته دی نن بوده و دیگران از وی برداشت کرده اند. دی نن این لقب را به معنای گستردگی توان وی به کاربرده است. پلوتارک می نویسد که وی در بزرگواری و روان والایش در میان شاهنشاهان هخامنشی برجستگی دارد. در روزگار وی رخنه ی ایران در یونان پیوندی برپایه ی احترام بود. واردشیر خودمختاری برخی شهرهای یونان مانند آتن را پذیرفت.
اردشیر در نخستین سال شاهنشاهیش به بازسازی سیستم فرمانروایی پرداخت و شهربان هایی برگزید و همچنین کیفرها را ملایم تر کرد.
شورش مصر
آگاهی از درگذشت خشایارشاه به گروهی از مصریان فرصتی برای شورش داد( سال 99 هخامنشی). هخامنش عموی اردشیر که شهربان مصر بود، در شورش کشته شد. شورشیان از مزدوران یونانی بویژه آتنیان بهره می بردند و چنین برمی آید که شورش پشتوانه ی مردمی نداشته است. ایرانیان و مصریانی که در شورش دست نداشتند به دژ سپید ممفیس پناهنده شدند.
اردشیر ارتاباذ شهربان کیلیکیا و بغ بوخش شهربان سوریه(نوه ی بغ بوخش که از یاران داریوش بود) را فرمان داد تا به کمک ایرانی ها در مصر بشتابند. چون نیروی دریایی آماده نبود و جنگ در مصر و نیل نیاز به آن داشت ناچار یک سال برای آمادگی نیروی دریایی گذشت. پس از آن ارتاباذ با نیروی دریایی راهی مصب نیل شد و بغ بوخش به سوی ممفیس رفت. شورش سرکوب شد، با این حال محاصره گروهی از شورشیان در یکی از آداک های( جزیره های) نیل بیش از یک سال به درازا کشید. سرانجام در سال 105 هخامنشی، اوضاع مصر به حالت عادی برگشت.
هرودت هنگام بازدید از مصر چندی پس از شورش می گوید: پارسیان امروزه نیز برای آنکه جریان نیل محفوظ بمانداز این راه( راه رودخانه ای که ممفیس را به دریا پیوند می داد) پاسداری می کنند زیرا اگر فشار آب باعث شکستن سد شود و آب سرازیر گردد سراسر شهر به زیر آب می رود. از سوی دیگر آنان با کنترل همه ی کشتی هایی که در رود رفت و آمد می کنند، جلوی بهره گیری شورشیان از انها را می گیرند.
برخی از آداک های (جزیره های) دریای اژه و همچنین قبرس در روزگار وی دچار ناآرامی هایی شد که با اقدام های بخردانه ی اردشیر و کارگزارانش از میان رفت.
روزگار شاهنشاهی وی 41 سال بود. وی را دادگستر و مردم نواز یادکرده اند؛ در روزگار وی مردم در آسایش بودند. وی در سال 135 هخامنشی زندگی را بدرود گفت. کتزیاس نام همسر وی را داماسپیا نوشته است و می گوید که وی در همان روز که اردشیر مرد، زندگی را بدرود گفت. یگانه پسرآنها خشایارشا دوم بود که پس از مرگ اردشیر به تخت نشست.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()

پیرامون واژه

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۱] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۲] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.[۳] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

  • «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۴]

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۵] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌هاخورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

  • امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میتراکنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۶] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت٬ نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۷] تاریخدانان٬ تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند، اما مسیحیان با رجوع به اناجیل و با توجه به اشاره‌های آن به فصل زراعت و اعتدال هوا میلاد مسیح را در اعتدالین (بهار یا پاییز) واقع می‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است.[۸] با این حال زادروز میترا در آیین باستان مهر در ایران زمین مصادف با شب یلدا و انقلاب زمستانی در روز ۲۱ یا ۲۲ دسامبر بوده‌است و جشن زادروز میترا در آیین میتراییسم روم هم با انقلاب زمستانی مصادف بوده که به علت پیروی رومیان از گاهشماری یولیانی در ۲۵ دسامبر واقع می‌شده‌است.
  • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.
  • در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
  • در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
  • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
  • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
  • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

  • در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌ است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
  • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
  • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
  • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
  • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
  • در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)
  • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.

    پانویس
  1. هاشم رضی، گاهشماری و جشن‌های ایران باستان، ص ۵۵۳ و ۵۵۴
  2. هاشم رضی، گاهشماری و جشن‌های ایران باستان، ص ۵۶۰
  3. هاشم رضی، گاهشماری و جشن‌های ایران باستان، ص ۵۵۴
  4. هاشم رضی، گاهشماری و جشن‌های ایران باستان، ص ۵۵۴
  5. هاشم رضی، گاهشماری و جشن‌های ایران باستان، ص ۵۵۴ و ۵۵۹
  6. religion:: History» The survival of Roman religion. In Encyclopædia Britannica. Retrieved December 12, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
  7. کریسمس، در دانشنامه انکارتا
  8. Mithras. By Luther H. Martin. Journal of Biblical Literature, Vol. ۱۰۶

منابع

  • مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن.
  • رضی، هاشم. گاهشماری و جشن‌های ایران باستان
  • جلد چهارم فرهنگ معین - امیرکبیر تهران ۱۳۶۲
  • دکتر عباس احمدی، مقالهٔ یلدا و جادو
             چله همایون باد



نوشته شده در تاریخ جمعه 26 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()
با درود به شما دوستان اریایی
دوستان دراین اپ(به روز) مطالبی در مورد فیلم کوروش بزرگ که از تارنمای همکار محترم(دختر کوروش) برداشت کردم براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد. خواهش میکنم در نظر سنجی تارنما شرکت کنید.

علی معلم از پروژه 70 میلیون دلاری کوروش می گوید

راسل کرو بهترین گزینه برای نقش کوروش بزرگ است

undefined


علی معلم ، تهیه کننده فیلم کوروش کبیر در تازه ترین گفتگوی خود خبرهای جدیدی از این فیلم ارائه داد.
علی معلم تهیه‌کننده و منتقد سینما همچنین در مورد مسایل مختلف از جمله پروژه بزرگ فیلم "کوروش" و نماینده ایران در اسکار امسال سخن گفت.
 وی گفت: عده‌ای می‌گویند اکران فیلم خارجی ممنوع، عده‌ای هم می‌گویند چرا ممنوع و در این میان اساساً هیچکس نیامده بپرسد که در استراتژی فرهنگی نظام جمهوری اسلامی جای سینما کجاست. ما آنقدر شخصی نظر داده‌ایم که بارها پیش آمده فیلمی که جایزه اصلی جشنواره فیلم فجر را به خود اختصاص داده است بعداً توقیف شده و فیلمی که توقیف بوده جایزه اصلی جشنواره را برده است!
معلم اضافه کرد: متاسفانه همیشه دستگاه مسئولی وجود داشته که خیلی بزرگ دیده شده ولی هیچوقت نتوانسته کار خاصی انجام بدهد و آن شورای عالی انقلاب فرهنگی است؛ به شخصه هیچوقت نفهمیدم این شورا مشخصاً چه کار می‌کند.
این تهیه‌کننده سینما همچنین درباره مراحل تهیه فیلم "کوروش" گفت: این پروژه، پروژه بلند مدتی است و حداقل مطالعات آن یک سال و نیم به طول می‌انجامد. نکته دیگر این است که این پروژه نیازمند سرمایه گذاری کلان است و ممکن است به اندازه کل گردش مالی سینمای ایران هزینه ببرد. فیلم "کوروش" ممکن است 70 میلیون دلار هزینه ببرد و پروژه‌ای نیست که بشود به همین سادگی آن را انجام داد اگر هم در سطح پائین انجام شود،می‌شود مثل یکی از همین فیلم‌هایی که امروز ساخته می‌شود و تا رامهرمز و کرج هم برد ندارد!
معلم گفت: تاکنون و در مسیر این پروژه نزدیک به شش هزار ایمیل از افراد مختلف دریافت کرده‌ام که آمادگی خود را برای کمک به این پروژه از یک تا 100 هزار دلار اعلام کرده‌اند. نکته عجیب این است که هیچکدام از مسئولان فرهنگی ما تا به حال یک کلمه درباره این پروژه اظهار نظر نکرده‌اند و اگر هم حرفی زده‌اند این بوده که خودمان داریم چنین پروژه‌ای می‌سازیم. من نمی‌دانم پروژه آنها در چه حدی است.
علی معلم گفت: راسل کرو (بازیگر فیلم گلادیاتور) بهترین گزینه برای پروژه کوروش کبیر است.
وی همچنین درباره پیش‌بینی‌اش از کسب موفقیت توسط فیلم "بدرود بغداد" نماینده ایران در اسکار گفت: تصور نمی‌کنم موفقیتی حاصل شود چون این قضیه نه تنها از راه منطقی‌اش پیش نرفت و کارشناسی نشد بلکه فیلم هم قربانی شد. "بدرود بغداد" فیلم خوبی است ولی شکل اسکاری ندارد.
معلم در پایان گفت: جالب است پارسال فیلم "بدرود بغداد" را در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر راه ندادند و گفتند دلیل این کار این است که "بدرود بغداد" یک فیلم تجربی است. این فیلم تجربی امروز نماینده سینمای حرفه‌ای ایران در اسکار شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()
با درود به دوستان اریایی ام
دوستان خوبم از همه شما به خطر تسلیت دادن این مصیبت ممنونم و من هم به تمام دوستان شیعه عرض تسلیت دارم و همینطور نهایت تشکر دارم از دوستان زرتشتی عزیزم که خالصانه ابراض همدردی کردند باشد که روزی جبران کنیم. درود بر تمام زرتشتیان ایران زمین.
دوستان من می خوام تو این مطلب بگم ما هر دینی که داشته باشیم اگه مسلمان باشیم یا زرتشتی اگه مسیحی باشیم یا یهودی باید به یه هدف فکر کنیم اون هم سربلندی ایران زمین هست و اگر می خواهیم به هدف مقدسمون برسیم باید با هم متحد باشیم اون چیزی که مارو متحد میکنه اینه که ما هر دینی که داشته باشیم مهم اینه که همه یکتا پرستیم و همه در راه شکوهمندی این مرز و بوم حرکت می کنیم وهمین برای متحد شدن ما کافیه. دوستان خوبم باید بسیار اگاه باشیم زیرا که دشمن می خواهد به وسیله این متفاوت بودن دین به ما ضربه بزنه و بین ما تفرقه بندازه و اینطور به ما پیروز بشه. دوستان ما از هر کیش و دینی که هستیم باید به هم و دین هم احترام بزاریم چون ما همه ایرانی هستیم و همه با هم برادر و خواهریم و دین های ما همه از طرف خدا و پیامبران خداست پس باید با هم متحد باشیم و به سوی هدف بزرگمون حرکت کنیم.
              تا شانه به شانه باشیم                     هرگز از هم نپاشیم

   از همه دوستان درخواست دارم تا اخر بخونن مربوط به تاریخ خودمون(ساسانیان) هم میشه
محرم           در             ایران
مباحث تاریخی و فرهنگی عاشورا
اصولاً ایرانیان از قدیم که اسلام را برگزیدند بیش از اقوام و ملت های دیگر به خاندان نبوت علاقه نشان دادند، البته برخی که متأسفانه در میان آنان افراد روشنفکر هم دیده می شود خواسته اند چنین ارادتی قلبی و ایمانی را به مسایل موهوم دیگر ربط دهند، آنان گفته اند چون امام حسین(ع) دختر آخرین پادشاه ایرانی (یزدگرد) را به زنی اختیار کرد، مردمان این سامان نسبت به خاندان عترت اشتیاق خود را بروز دادند. کنت گوبینو در کتاب فلسفه و ادیان در آسیای مرکزی می نویسد: حسین بن علی(ع) شهربانو دختر یزدگرد سوم را به نکاح خود در آورد و بنابراین شیعیان نه تنها نماینده فضایل خاندان نبوتند بلکه واجد حقوق و خصلت های سلطنت نیز می باشند زیرا نژاد از دو سو دارند از بیت رسالت و از دودمان ساسانیان توضیح انکه وقتی اعراب بر ایرانیان پیروز میشوند دختر یزدگرد سوم به اسیری به مدینه برده میشود در مدینه امام علی (ع) که دوستدار ایرانیان بود ودر خصوص جنگ با ایرانیان به عمر بن الخطاب گفته بود:(به همان ترتیب که به ایرانیان تاختی انان نیز برای نجات اسلام از فساد تازیان با شمشیر های اخته هجوم خواهند اورد و همچون شیران شرزه دشمنان اسلام را از دم تیغ بی دریغ خود خواهند گذرانید وکسی از دشمنان خدا و اسلام نخواهد توانست از چنگ ایرانیان برهد.) اسیران را مورد نوازش خود قرار میدهد حتی وقتی شاهزادگان ایرانی در خواست اب میکنند و برای انها اب در کوزه می اورند امام علی می گویند که برای این شاهزادگان درون ظرف طلا اب بیاورید زیرا که اینها از بزرگ زادگانند و عادت ندارند که اب در کوزه بنوشند. وقتی از شاهزادگان ایرانی می خواهند تا برای خود شوهری برگزینند شهر بانو (شهبانو) دختر یزدگرد سوم از بین تمام جوانانی که انجا بودند میرود و دست خود را روی سر امام حسین قرار میدهد. و با امام حسین ازدواج میکند و ثمره این ازدواج امام سجاد میشود که یک شاهزاده ایرانیست. و ایرانیان همه طالب حکومت کردن خاندان پیامبر بودند زیرا هم از نسل پیامبرند و هم از دودمان ساسانیان هستند. و لایق برای حکومت کردن.
دوستان من قصد ندارم به تاریخ عاشورا و شهادت امام حسین بپردازم این مطلب رو مفید و مختصر واسه بعضی از دوستان گذاشتم که نظر داده بودن ما زیاد با امام حسین(ع) اشنا نیستیم. و در این مطلب میخوام به بحث محرم در ایران بپردازم و راجع به نوع برگذاری محرم در عصر صفویه مطالبی عرضه کنم. امیدوارم خوشتون بیاد.

عزاداری در عصر صفویه

دولت صفویه که مذهب تشیع را در ایران رسمی نمود، حوادث عاشورا را محور تبلیغات خویش قرار داد و علی(ع) و فرزندانش را مظهر تمامی تلاش های خود معرفی کرد و شور و هیجان شیعیان را با برپایی مجالس ویژه اهل بیت حفظ نمود. یکی از مورخین نوشته است شاه اسماعیل صفوی روز عاشورا مجلس عزایی منعقد می کند و یکی از وعاظ کتاب روضة الشهدای کاشفی را بر منبر می خواند امّا چون این کتاب به فارسی است و امیران و لشکریان زبان ترکی دارند، آن را نمی فهمند، شاه اسماعیل برای رفع این مشکل دستور داد ملا محمد بغدادی مشهور به فضولی کتابی در مقتل الحسین به زبان ترکی نوشته تا مردم از آن استفاده کنند.

در دهه های نخست حکومت صفویه مراسم سوگواری عاشورا در دهه اول محرّم برگزار می گردید امّا به مرور ایام از ابتدای محرم تا آخر صفر ایام عزا و ماتم شناخته شد. وان کالمار می نویسد: تجدید خاطره فاجعه کربلا به صورتی که در زمان صفویه جانی تازه گرفت دنباله سنتی دراز از آداب مذهبی است، در سراسر دوران صفویان، مراسم محرم با شکوفایی ادامه یافت و بخش هایی از ادبیات عامیانه به آن افزوده شد. در دهه های آخر سده دهم هجری شاهد متداول شدن مراسم عزاداری ماه محرم بیشتر در مراکز شهری ایران هستیم. عزای عمومی که گرایش به آن دارد که از دهه اول محرم گام را فراتر نهند و تا بیستم و حتی بیست و هشتم صفر کشانیده شود و بر وجوه مختلف شعائر دینی رعایت مصیبت اثر می گذارد، به موازات این امر روضه خوانی گسترش می یابد و از سده یازدهم هجری موجب افزایش خیرات برای پذیرایی جمع کثیری که به این مجالس روی می آورند می گردد. از نیمه دوم قرن یازدهم هجری مراسم عزاداری به صورت مصیبت نماهایی واقعی در می آیند که حیثیت هر کدام نصیب حاکمی می گردد که سامان یافتن آنها را زیر نظر دارد، بر حسب نوع آنها، اعتبار مصارف و هزینه های آنها را تأمین می کند. پیتردلاواله که در عصر صفویه به ایران آمده است یادآور می شود ایرانیان تمام این مدت (محرم) را بطور مداوم عزاداری می کنند، تشریفات و مراسم عزاداری به این قرار است که همه غمگین و مغموم به نظر می رسند و لباس عزاداری به رنگ سیاه می پوشند، هیچ کس سر و صورت خود را نمی تراشد و می کوشند از هر گناهی پرهیز کنند، عده ای که با پارچه های تیره سترعورت کرده اند سرتاپای خود را با جوهری سیاه و براق رنگ زده اند و حرکت می کنند و تمام این تظاهرات برای نشان دادن مراتب سوگواری و غم و اندوه آنان در عزای حسین است، به همراه این اشخاص، عدّه ای برهنه راه می روند که تمام بدن خویش را به رنگ قرمز درآورده اند تا نشانی از خونهایی که به زمین ریخته و جنایاتی که در روز عاشورا نسبت به امام حسین(ع) انجام گرفته باشد و همه با هم آهنگ هایی غم انگیز در وصف حسین(ع) و مصائبی که بر او وارد شده می خوانند و دو قطعه چوبی را که در دست دارند به یکدیگر می کوبند و از آن صدای حزن انگیزی به وجود می آورند و حرکتی که به سر و تن می دهند علامتی از اندوه بی پایان آنان است، هنگام ظهر در وسط میدان در بین جماعتی که گردآمده اند ملّایی که از سادات است و علامت ممیزه اش عمامه سبز است برای مردم بر فراز منبر روضه می خواند و به شرح وقایعی که منجر به شهادت امام حسین(ع) گردید می پردازد و گاهی نیز شمایلی را نشان می دهد و روی هم رفته تمام همّت خود را بکار می برد که حاضرین وادار به ریختن اشک شوند. همین مراسم روزها در مساجد و شب ها در مکان های عمومی و برخی خانه ها که با چراغ های فراوان و علامات عزاداری و پرچم های سیاه مشخص شده اند تکرار می شود و روضه خوانی با شدت هرچه تمام تر ادامه دارد و مستمعین با صدای بلند گریه می کنند. زنان بر سینه می کوبند و با نهایت حزن با هم مرثیه می خوانند و آه حسین می گویند.

وی اضافه می کند پس از این که روز دهم ماه محرم فرا رسید از محلات اصفهان دسته های بزرگی به راه می افتد و بیرق و عَلَم با خود حمل می کند و بر روی اسب های آنان سلاح های مختلف و عمامه های متعدد قرار دارد. چندین شتر همراه دسته ها هستند که بر روی آنها جعبه هایی حمل می شود که درون هر یک سه چهاربچه به علامت فرزندان اسیر حسین(ع) قرار دارند، علاوه بر این دسته ها هر کدام به حمل تابوت هایی می پردازند که دور تا دور آنها مخمل سیاه رنگی پوشیده شده و در روی آنها یک عمامه که به رنگ سبز است و نیز یک شیشه جای داده اند و دور تا دور تابوت سلاح های گوناگونی چیده شده است و تمامی این اشیاء روی طبق های متعدد بر سر عده ای قرار دارد که به آهنگ سنج و نای جست و خیز می کنند و دور خود می چرخند. در میدان و محل های اصلی تقاطع، تعداد زیادی از سواران آماده اند که نگذارند دسته های عزادار درگیر شوند.(13) نگارنده در سنوات اخیر بخش هایی از این گونه عزاداری را در شلمزار از توابع استان چهارمحال و بختیاری و نیز در زادگاهم زواره (از شهرهای استان اصفهان) دیده ام «آنتونیو دوگوه آ» سیاح اسپانیایی که در سال 1011 هـ.ق در زمان شاه عباس اول به ایران آمده می نویسد: طی ده روز محرم، دسته های مردم در شیراز در حالی که فریاد وای حسین(ع) سر می دادند در کوی و برزن گردش می کردند و سوگ و سرود می خواندند.برخی از این دسته ها مسلّح اند و برخی دیگر نه، در جلو دسته های عزادار شترانی دیده می شود که بر پشت هر یک پارچه ای سبزرنگ افکنده و زنان و کودکانی را بر آنها سوار کرده بودند، گویی سر و روی زنان و کودکان توسط نیزه زخمی بود و تظاهر به گریه می نمودند، سپس عدّه ای از مردان مسلّح عبور نمودند، پس از آنها دیگر برجستگان دولت، کفن پوشان آمدند، همه وارد مسجد شیراز شدند و در آنجا ملّایی بر منبر رفت و مصیبت ها خواند و همه گریه کردند.

توماس هربرت سیّاح انگلیسی که صحنه های عزاداری عصر صفویه را مشاهده کرده و گزارش هایی از آن آورده، افزوده است: مردم در ایّام عزاداری های محرّم در حال رفت و آمد در میادین و معابر شهر هستند و در این مدت نه سر را می تراشند و نه ریش را، با لحن غم انگیز فریاد یا حسین را از دل برمی کشند و هر سال نظیر این مراسم را تکرار می کنند. دُن گارسیا دسیلوا فیگوئروا سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول نیز شرحی از عزاداری مردم اصفهان در سال 1028 هـ.ق ارائه می نماید: «سخنان موعظه گران به قدری تأثّر برانگیز است که زن ها به سختی اشک می ریزند و با سیلی بر چهره و با مشت بر سینه خود می کوبند. صدای گریه حضّار در این ایام چنان بلند بود که در همه اتاق ها و پستوهای خانه سفیر به گوش می رسید.» ژان شاردن سیاح فرانسوی در یکی از مجلّدات سفرنامه مفصل خود که از روی تیزبینی و کنجکاوی و دقت آن را نوشته است، یادآور می شود: در جلو هر دسته بیست علم، بیرق، هلالی پنجه های فلزی مزیّن به نقوش رمزی کنده کاری شده از محمد(ص) و علی (ع) و... قرار گرفته بر دسته های نیزه مانند در حال حرکت بود، این وسایل نماد مقدّسی بود که از جنگ های صدر اسلام حکایت می نمود.

ژان باتیست تاورنیه جهانگرد اهل فرانسه که در عصر صفویه شش بار به ایران سفر کرده است و حضور وی در ایران با دوران سلطنت شاه صفی، شاه عباس دوم و شاه سلیمان مقارن بوده است در بخش هفتم از کتاب چهارم خود متذکر می گردد: هر دسته عزادار یک عماری داشت که در برخی از آنها طفلی شبیه نعش شده و خوابیده بود و آنهایی که دور عماری را احاطه کرده بودند گریه و نوحه و زاری می کردند زنها که برای تماشا در میدان شهر ایستاده بودند با دیدن این وضع رقّت انگیز یک مرتبه بطور جمعی فریاد زدند و به شدت گریستند، تصوّر این ها، آن است که بر اثر اشک هایی که برای امام حسین(ع) می ریزند مورد مغفرت و آمرزش قرار می گیرند. جملی کار ری سیّاح ایتالیایی نوشته است: با طلوع ماه نو(محرم) برگزاری مراسم بسیار غم انگیزی آغاز گردید، ایرانیان به یاد در گذشت دو تن از امامان خود (حسن و حسین(ع)) فرزندان علی(ع) این مراسم را همه ساله برگزار می کنند، این برنامه ها ده روز طول می کشد و در تمام این مدت میدان ها و گذرگاهها چراغانی و روشن و علم های ساده در همه جا برافراشته است. گورنی یل لایرون که جهانگرد هلندی است از عزادارانی سخن می گوید که از طریق حرکات نمایشی صامت (بدون خواندن) صحنه های حزن انگیز کربلا را به تصویر می کشیده اند، این صحنه ها به دو صورت سیّار و ساکن اجرا می شد، و برخی از این افراد برای این که ضربات و جراحات وارد شده بر بدن را نشان دهند، بدن خویش را به رنگ سرخ و سیاه می نمایند.

آدم اولئاریوس که در زمان شاه صفی به ایران آمده است و به عنوان سفیر آلمان مأموریت سیاسی خود را در این سرزمین انجام داده است، گزارش مفصلی از عزاداری های محرم در عصر صفویه ارائه می دهد که بخش هایی از آن را یادآور می شویم: در اردبیل نوجوانان در کوچه و خیابان دور هم جمع شده و دسته هایی را تشکیل می دادند و با بیرق های بلند در حالی که فریاد می کشیدند یا حسین، به طرف مساجد و تکایا می رفتند و در شب های سه روز آخر ایام محرّم در این مکان ها زیر چادرهای بزرگی اجتماع می نمودند. در آخرین روز سوگواری دستجات در معابر از صبح تا ظهر حرکت می کنند و شب آن روز در مراسم ویژه ای حضور می یابند. در وسط میدان شهر شمع ها و مشعل های زیادی روشن بود و طناب هایی بالای میدان کشیده بودند که با کاغذهای الوان تزئین نموده بودند، مردم اردبیل در دسته های متعددی وارد میدان شدند، عده ای روی زمین نشستند و برخی دیگر که مشعل ها و چوب هایی که سر آنها نارنج زده بودند، در دست داشتند، دور یکدیگر دایره وار جمع شده و شروع به خواندن مرثیه کردند، هر دسته که نوحه و اشعار بهتری عرضه کرد مورد تشویق قرار گرفته و به افرادش شربت می دهند، در گوشه ای از مراسم عده ای سیاهپوش مشغول سنگ زنی بودند.

در پست بعدی با محرم در عصر افشاریه و زندیه در خدمتم.  به امید دیدار.

 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 آذر 1389 توسط خسرو حسین بختیاری (سید حسین موسوی) | نظرات ()
فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری بزرگ شهیدان امام حسین(درود بر او و خاندان پاکش باد)  برایرانیان تسلیت باد.
The image “http://www.javanblog.com/uploads/p/10120870705.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
                              حضرت امام حسین(ع) در اخرین ساعات عاشورا در صحرای کربلا

      محرم     در     ایران    از دوستان خواهش میکنم تا اخر بخونید خیلی جالبه
      
نمایش های غم انگیز

فردریک ریچاردز در شمار سیاحانی است که با داشتن مهارت فراوان در فن نقاشی و ذوق نویسندگی و شاعری مشاهدات خود را با بیانی لطیف و دقیق در کتابی تحت عنوان یک مسافر ایرانی شرح می دهد، او می نویسد در ماه محرم، عزاداری در یزد با چنان شور و حرارتی برگزار می شود که بعضی اوقات به یک اضطراب و التهاب مذهبی مبدّل می گردد، در میدان یزد که مقابل مدخل اصلی بازار واقع شده، چوب بست بزرگی تعبیه گردیده که نماینده یک نوع تابوتی است به نام نخل که هر سال آن را با شال و آینه می پوشانند، این دستگاه عجیب و غریب به وسیله صدها تن مرد، دور میدان حمل می شود، این مردان در زیر نخل اجتماع می کنند تا ثواب حرکت دادن آن نصیبشان شود. در طی مراسم محرم در ایران، سلسله ای از نمایش های غم انگیز در کوچه و خیابان به اجرا در می آید که همه آنها با خاطره مصیبت بزرگی که در دهم محرم یا عاشورا اتفاق افتاده، پایان می پذیرد. در روز عاشورا صحنه های زیادی به معرض نمایش گذاشته می شود.

مباحث تاریخی و فرهنگی عاشورا

حرکت کاروان کوچک از مکّه و ورود آنها به کربلاو جنگیدن آنها و سرانجام شهادت و اسارت زن ها و کودکان امام حسین(ع) توسط هنرپیشگان در نهایت اخلاص نشان داده می شود، قبل از این مراسم نوحه می خوانند و عدّه ای به زنجیر زدن و سینه زنی مشغولند. البته در شهر یزد کمتر تعزیه برگزار می شود اما احساسات مذهبی مردمان این دیار جدی تر از اغلب شهرهای ایران است. مجالس وعظ و روضه خوانی احساسات مذهبی مردم را تحریک می کند و موجب می شود که آن ها در حالت هیجان و از خودبیخود شدن زنجیر بزنند.(1)

اوژن اوبن که در در سال 1285 هجری به ایران آمده است در سفر نامه اش می نویسد: عاشورا بزرگترین روز ماتم و عزاداری است، از صبح زود دسته ها در چهارگوشه شهر تشکیل شده و به سوی بازار سرازیر می شوند پیش از تجمع در سبزه میدان، ابتدا همه آنها طبق سنت مرسوم به امامزاده زید تهران سری می زنند، انبوه جمعیت، سراسر میدان، پشت بام ها و بالای دیوارهای خانه های مجاور را از سپیده صبح

اشغال کرده اند، دسته ها از راسته ها و راهروهای مختلف بازار به این میدان روی می آورند هر دسته با علامت مخصوص در حرکت است. پنجه حضرت عباس، پرچم های سبز و سیاهی که به هم گره خورده اند یا علم ها و کتل هایی که بر بالای آنها پره ها و تیغه های فلزی نصب کرده اند احتمالاً نهادهای تشیع به شمار می روند، اسبان سیاه پوش نشانه ای از اسبان حسین، فرزندان و برادرانش و اسبی خون آلود با کبوتری بر پشت آن که یادآور صحنه ای از شهادت امام سوم است، سینه زن ها با آهنگی موزون بر سینه می زنند به طوری که جای ضربان سرخ می شود، عده ای زنجیر می زنند و گروهی بر سرهای خود گل مالیده اند. شعارها همراه با نوحه خوان تکرار می گردد. شیعیان تنها به شنیدن مرثیه قانع نیستند و علاقه شدیدی دارند تا با اجرای نمایش های صحنه هایی از مصائب رهبران مذهبی را مجسّم و خوب درک و لمس کنند.(2)

نوحه های سوزناک

دکتر ویلز که در زمان ناصرالدین شاه قاجار در شیراز بسر می برده خاطرنشان می نماید: در سراسر محرم اغلب شیعیان به احترام امام حسین(ع) در تمامی برنامه های عزاداری و سینه زنی شرکت می کردند و لباس اکثریت آنان سیاه بود، غالب مردم حتی چند روز از آغاز محرم ملبس به این جامه می گردند و تا هفته ها بعد از خاتمه محرم همچنان سیاهپوش هستند، قبل از شروع تعزیه فردی روحانی بالای منبری که در کنار صحنه رو به جمعیت قرار داده شده بود رفت و شروع به موعظه و شرح مصیبت حسینی و دلیل مقاومت امام مسلمین و قیام او بر علیه ستمگر زمان نمود. صدایش کاملاً رسا و جملاتش مؤثر، قاطع و گرم و اثر گذار بود، به محض ذکر نام حسین، ناگهان فریاد حاضران بلند شد و سینه زنان، ماتم سرایی می کردند. صدای «حسین جان حسین جان» صادقانه و توأم با ناله و اشک آنان ولوله شگفتی ایجاد کرد. در این میان نوحه خوانی با تجربه که صدای گیرایی داشت به بالای چهارپایه ای رفت و شروع به مرثیه سرایی نمود، سینه زنان عاشق حسین(ع) هم ضمن حلقه زدن به دورش، هم آهنگ و همراه با تکان دادن دست راست او، شروع به نواختن ضربه هایی محکم بر سینه های عریان خود کردند، با وجود سرخ شدن سینه ها ذوق زده همچنان مشغول عزاداری بودند.صحنه آن چنان منقلب کننده و هیجان انگیز گشت که حتی اروپائیان حاضر در مجلس هم عنان اختیار از دست دادند و تحت تأثیر این همه خلوص و آشفتگی، افسرده خاطر شدند پس از آن تعزیه آغاز شد، همه صحنه ها مهیّج و منعکس کننده ظلمی بی نظیر از سوی ظالم و مقاومتی تحسین برانگیز از طرف امام مظلوم بود.(3)

صحنه های سوگواری چنان در این ایام تأثیر دارد که وقتی سون هدین هلندی برای تحقیق در کویرهای مرکزی ایران، به این سرزمین می آید و متوجه می شود در طبس عزاداری است، مشتاق مشاهده آن می گردد، و گزارشی از این مراسم در کتاب خود، کویرهای ایران، می آورد:

دو روز جلوتر از بزرگترین روز مذهبی شیعیان یعنی ماه محرم وارد طبس شدم، دهه اول این ماه به امام حسین اختصاص دارد، هیچ روزی از سال همچو عاشورا احساسات شیعیان را به این اندازه تحریک نمی کند. یاد حسین در تمام شهرهای ایران با نوحه ها و ناله های بلند و اشک های گرم زنده می شود و مردم به خاطر مرگ شهید بزرگ و شکست ظاهری خاندان علی گریه می کنند. دلاوری های حسین مورد تقدیر قرار می گیرد و از دشمنش یزید به نفرت و به بدی یاد می شود. تمام ماجرای این بخش از تاریخ شیعیان با شبیه خوانی، روی صحنه می آید.(4)

عزاداری چنان با حیات معنوی و اجتماعی مردم آمیخته است که هرگونه حادثه ای نمی تواند مانع برگزاری آن شود، در سال 1310 هـ.ق که مرض وبا در ایران و تهران تعداد زیادی از مردم را تلف نمود به رغم بروز این بیماری مهلک مردم تهران که در شهر مانده و به شمیرانات رفته بودند، و حتی کسانی که به مناطق خارج از تهران گریخته بودند با وجود از دست دادن عزیزان و بستگان خود و بیم ابتلاء به وبا، در ایام محرم به سوگواری پرداختند. عین السلطنه می نویسد: همه چیز گران است، هیچ چیز پیدا نمی شود و اگر هم پیدا شود خیلی گران می باشد، روضه خوانی و خیرات به حدی در تهران و شمیرانات زیاد شده که چه نویسم، آش زین العابدین در تمام کوچه ها و گذرها طبخ می شود دستجات سینه زن متصل درگردشند این در حالی است که در تبریز 8000 نفر و در تهران 20000 نفر بر اثر بیماری وبا جان باخته بودند و در آن زمان جمعیت تهران زیاد نبود و این میزان درصد مهمی از سکنه آن را تشکیل می داد. در سال بعد با وجود خطر وبا، مجالس عزاداری با شکوه هرچه تمام تر برگزار گردید و به علاوه فرنگی مآبی بیماری دیگری بود که موریانه وار می خواست در ایمان و باورهای مردم رسوخ کند و آنها را از سنت های مذهبی جدا کند.(5) اعتماد السلطنه ذیل وقایع محرم 1312 هـ.ق به رواج فرنگی بازی و تأثیر سوء آن بر عزاداری محرم اشاره می کند: مجالس روضه خوانی را کم دیدم، تکایایی بسته بودند بی رونق و بی اسباب و جمعیت در کوچه ها کم دیده می شدند. روی هم رفته فرنگی بازی عقاید را سست کرده و نمی دانم این از برای ملت و دولت ایران خوب است یا بد. با وجود تلاش غرب گرایان در محرم 1312 هـ.ق نیز مراسم محرم با شکوه و توأم با هیجان مردم برگزار شد. جمعه دوم محرم 1312هـ.ق مسجد شیخ عبدالحسین که چند سال تجار ترک آنجا مفصلاً روضه خوانی می کنند باز به همان تفصیل برپا بود. امسال با این گرما روضه خوانی از سال گذشته بیشتر است.(6) در دوران حکومت مظفرالدین شاه نیز عزاداری محرم با همان هیجان قبلی برگزار می گردید و در سال 1316 هـ. ق مجالس روضه خوانی بیشتر شده بود: از هر کوچه بگذری اقلاً چهار پنج چادر زده اند در گذرها و سقاخانه ها و مسجد که الی ماشاءاللّه، دسته امسال زیاد است امّا حکم شده از محله خود به جای دیگر نروند، تمام دسته های سینه زن امسال در حال حرکت بود.(7) در این سال افرادی روشنفکرنما و متمایل به غرب و نیز فرقه های ضاله به شدت مشغول فعالیت های تبلیغی بودند تا مردم را از شعائر مذهبی و خصوص عزاداری عاشورا جدا کنند امّا در صفر سال 1320 هـ.ق با آن که نان در خراسان و تهران کمیاب شد و تهیه آن بسیار گران بود، عزاداری برپا شد، محرم سال 1321 هـ.ق نیز به همین منوال گذشت. محرم سال 1323 هـ.ق مصادف با نوروز بود. در این سال مردم عید نگرفتند ومراسم عزاداری باشکوه ویژه ای برگزار شد.




(تعداد کل صفحات:12)      [ ... ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از ان به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

این تارنما در راه اگاهی رساندن خبرهای تاریخی و فرهنگی ایران زمین و شناساندن تمدن این سرزمین به مردمان این مرز و بوم کوشش میکند.
پاسخگوی سوالات شما در زمینه ایران شناسی و انجام کارهای فرهنگی هستم با من تماس بگیرید:09196867602
خسرو حسین بختیاری(سید حسین موسوی)
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
از دیدگاه شما دوست هم میهن رپ یا موسیقی ایرانی؟



نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.