تبلیغات
ایرانشهر - اغاز یک شهریاری اهورایی
ایرانشهر
به نام خداوند کیهان و هور که چشم بد از خاک ایران بدور

هر انچه اردوی پارسیان به سرعت به جنوب میرفت خبرهایی میرسید. سواران او در مشاهده برخاستن گرد و خاک در پشت سر انها به سوی جنوب شرقی میشتافتند.

سپس پارسیان به عقب سر نگاه کردند و اسلحه خود را برکشیدند و معلوم گشت سوارانی که شمار انها کمتر از ده تن بود پشت سرشان میتازند. انان کلاه های روپوش دار و شلوارهای تنگ پارسی که برای راه پیمایی دور و تند مناسب است پوشیده بودند. رهبر انان یک هخامنشی جوان بودکه اسب خود را با ندای مسرت پیش میراند.

این جوان تا چشمش به کوروش افتاد که میان فرماندهان است یکباره از اسب فرو جست و به سوی او دوید و کرنش نمود و پای اورا به خود فشرد و گفت: کوروش پسر کمبوجیه من به پای تو می افتم ای خداوندگار!ای شاه انشان!

همراهان کوروش در انجا اردو کردند تا اخبار ان قاصد را بشنوند. معلوم شد کمبوجیه درگذشته و در بالای مسیر رودخانه مدفون شده و از همدان خبر رسیده بود که خود کوروش هم در جنگ کشته شده ولی این خبر را کساندان زن کوروش تکذیب نمود و نزد داوران سوگند یاد کرده که در خواب کوروش را زنده و در حال بازگشت به پارساگرد دیده است. سپس مهرداد لنگ اظهار داشته وی کوروش را به عنوان پسر کمبوجیه و تنها شاه شجاع انشان میشناسد و در این امر هخامنشیان و ماسپی ها یکدل بودند. پس روسای ماراسفی هم به انان پیوسته و هر سه طایفه در انتظار کوروش برامده اند و هفت طایفه دیگر ایرانی منتظر بوده اند تا از طالع او مطلع گردند.

در این موقع کوروش به سمت شاهی نخستین تصمیم خود را اتخاذ کرد که سربازان سه طایفه را همراه خود بردارد و راست به سوی پارساگرد حرکت نماید.

هر انچه کوروش شتاب کرد زمستان تند تر از او رسید و او و همراهانش مجبور شدند در گردنه کبود کوه به انتظار اب شدن برفها توقف نمایند. کوروش از تاخیر ناراحت بود. امبا را با ده تن از برگزیدگان و اسبهای یدکی با خود برداشت و از پیش و رو به مشرق زمستان به راه افتاد و به سوی دره خودش که در سبز شدن گیاه ها پشت سر گذاشته بود راند و انگاه که در پلهای کاخ پیاده شد معلوم گشت پدرش از ساختن مجسمه های نگهبان کوتاه امد و در ایوان کاخ کاسندان را مشاهده کرد که با دو بچه خود که اکنون پسرهای رشد کرده شده بودند در انتظار است. رو پوش نو ارغوانی رنگ بر تنش داشت که نقش دو پر هخامنشی بر ان دیده میشد و در حضور کوروش سر فرود اورد. کوروش به او گفت:خوابی خوب وبه موقعی دیدی!

درباره وبلاگ
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از ان به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

این تارنما در راه اگاهی رساندن خبرهای تاریخی و فرهنگی ایران زمین و شناساندن تمدن این سرزمین به مردمان این مرز و بوم کوشش میکند.
پاسخگوی سوالات شما در زمینه ایران شناسی و انجام کارهای فرهنگی هستم با من تماس بگیرید:09196867602
خسرو حسین بختیاری(سید حسین موسوی)
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
از دیدگاه شما دوست هم میهن رپ یا موسیقی ایرانی؟



نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.