تبلیغات
ایرانشهر - پیام اور ازادی جهانیان
ایرانشهر
به نام خداوند کیهان و هور که چشم بد از خاک ایران بدور

ایران. سرزمین جاویدان. کشوری چهار فصل. میهن خدا جویان عاشق و مردمی اگاه که در درازای گذشته پر فراز و نشیب خود همواره گزینش های برتر را پذیرفته و از نیرنگهایی که دشمنان برای فرهنگ کهنش کشیده اند اگاهند و با همه توان از پیشینه دیرپای خود نگاهبانی میکنند.

بیگمان کارنامه هر کشوری بر تارک خود قهرمانان بیشماری را پرورده که در گستره زمان همواره نام و یادشان بنیاد سرفرازی بوده است. در سرزمین کهن ما ایران که دیرزمانی شاهنشاهی توانمندی در جهان به شمار می امد و سایه نیرومندش بر بسیاری از سرزمینها افکنده شده بود نیز از این دست مردان نامی کم نداریم. تاراج و تاخت و تازهای نامردمانی که خواستار سربلندی نام ایران نبودند هرگز نتوانست نام این بزرگان را به گرداب فراموشی سپرده و مایه از یاد رفتنشان شود. دست روزگار نیز ناتوان از گم کردن نامشان است و هرگز نخواهد توانست یاد این جاودانگان را از نگاره دلمان پاک کند.

تاریخ کهن کشورمان همواره جایگاه دلاوری زنان و مردان بزرگی بوده که چهره در خاک خفته شان روز به روز بر ما نمایان تر شده و زیبایی نهاد پاکشان ما را بیشتر شیفته نام بلندشان میکند. نامهای بزرگی که ریشه فرمانروایی ایران را چنان در خاک جهان ان روزگار گستراندند که تا جهان بر پاست نامشان برجاست. در این میان "کوروش بزرگ" بزرگمردی بی همتا و یکی از برجسته ترین مردان روزگار است که تا ایران نامی در جهان دارد به نام نامی او میبالد و هرگز فراموشش نخواهد کرد.

در باره زندگی و و روزگار کوروش بزرگ تلاش شده از گزافه گویی پرهیز شود. چرا که زندگانی پر فراز و نشیب او چنان پر ماجرا و شگفت انگیز است که نیازی به افسانه پردازی و داستان سرایی در باره اش نیست. زندگی این مرد اموزه های بزرگی برای مردم ایران است و بیگمان جهان به چنین بزرگمردی میبالد.

یکی از نو گرایان بزرگ جهان "کوروش" پایه گذار شاهنشاهی هخامنشی است که در اندک زمانی با کوشش فراوان توانست قلمرو میانی(هندوکوش تا بالکان) را یکپارچه کرده و شاهنشاهی بزرگ ایرانیان را پایه گذارد. کوروش دارنده همه ان نیکخویی هایی بود که برای بنیانگذاران بزرگ نیاز است از این رو هرگونه کاوش که در زندگی و کارهای ان مرد بزرگ انجام شود پسندیده و بجاست.

"گزنفون"رخدادنگار یونانی درباره کوروش هخامنشی چنین نگاشته که : او شاهی هوشیار بخشنده ومهربان با نوگرایی بی مانند و دارای دانایی و دادگری و گذشت بود که همواره میکوشید مردم و کشورش را به بالاترین جایگاه شکوه و بزرگی برساند.

کوروش با اموزه های ایرانی بزرگ شد. این اموزه ها در روزگاری که بیشتر کشورها به زندگانی مرم خود نگاهی درخور نداشتند به نیک فرجامی مردم و کشور میپرداخت.

در روزگار باستان کسانی چون هرودوت. گزنفون. توسیدید. پلوتارک. افلاتون. کتزیاس. استرابون. اشیل و دیودور سیسیلی و در روزگار کنونی تاریخ نگاران باختر زمین(:غربی) مانند هرولد لمب . ناپلئون. هگل. ابر شاندور.ژوزف کنت دوگبینو. ویل دورانت و نیز بزرگان یهود مانند. برمیا. یشعیا. حزقیال. دانیال و پیشینه نگارانی چون تبری. مسعودی. ابن عربی. بیرونی. حمزه اصفهانی و بسیاری دیگر همگی درباره رفتار و منش بلند کوروش به ویژه درباره نیکخواهی او بر مردمان هم اوا هستند. به دیگر سخن هیچ فرمانروایی نتوانسته همانند او نامی چنین شایسته از خود بر جای گذارد.

کوروش توانست دل های مردم را چنان به خود نزدیک کند که همگان ارزو میکردند کسی چون او به انان فرمان براند. کوروش تنها کشور گشای بزرگی نبود بلکه کشوردار دانایی هم بود . او برای اسایش مردمی که خود شاهی اش را پذیرفته بودند از هیچ رنجی فروگذار نمیکرد و رویگردان نبود. پادشاهان اشور با سربلندی از به جارو کشیدن خاک دشمن. چشم دراوردن و... در سنگنوشت های خود سخن میگویند که به هیچ روی هم سنگ با منشور کوروش نیست. در این میان برخی تاریخ نویسان نوشته اند کوروش برای این یهودیان را از بند پادشاه بابل(نبونید) رهانید که مادرش یهودی بود. اما باید دانست کوروش هیچ رگ سامی نداشته و اموخته کیش "موسی" هم نبود و هرچه کرد همه از بزرگواری خودش بوده است.

نویسندگان باختر زمین همگی در این باره هم اوایند که در دانایی و جهانداری تا کنون کسی چون کوروش زاده نشده است. گزنفون کوروش را برجسته ترین مرد در همه روزگار خوانده و در باره اش مینویسد: هنوز کسی چون او شایسته فرمانروایی از مادر زاده نشده و نخواهد شد. افلاتون درباره ازاد مردی وی مینویسد: در هنگام شاهنشاهی کوروش ایرانیان ازادی داشتند و همه مردم ازاد بودند. و سرور و فرمانروای بسیاری از مردمان دیگر نیز بودند. سربازان و سرداران همه به یک چشم دیده میشدند وبا همه به برابری رفتار میشد شاه بر کسی رشک نمی ورزید و به همه ازادی داده بود تا انچه میخواهند بگویند و ان کس را که اندرز بهتر میداد گرامی تر میداشت. این بود که کشور از هر روی پیشرفت کرد و بزرگ شد. زیرا همه ازادی داشتند و همدیگر را خویشاوند خویش میدانستند.

توانایی شگفت انگیز کوروش نه تنها به مانند یک ابر مرد که در جایگاه فرمانروایی بی مانند همه مردمان باختر زمین را چنان به شگفت واداشته که ویل دورانت اندیشمند نامور باختر زمین که همه چیز را از دریچه چشم مردمان باختر زمین میبیند درباره کوروش نوشته:کوروش کسی بود که انگار برای فرمانروایی زاده شده بود.

کوروش برگی از کارنامه کهن جهان را به پایان برد و روزگار نویی همراه با اگاهی را اغاز کرد. وی روزگار ویرانی و به اتش کشیدن شهرها و کشتارهای ناروا و نیز بردگی مردمان را به پایان رسانید و روزگار شکوفایی و هم زیستی میان مردم جهان با هر فرهنگی که داشتند را اغاز کرد. و در اینجا فلویل به درستی میگوید که: کوروش فرزند روزگار خویش نبود او افریننده و پدر روزگار خود بود و یادش همچنان بیهمتا در یادها باقی مانده است. وی از هرکس دیگری چرخش روزگار را درست تر ازمود  و به هنگام زندگی اش پاره ای از کارنامه پیشین جهان را به پایان رسانده و پاره ای نو را اغاز کرد. بدان معنا که فرمانروایی جهان را از چنگ سامیان به در اورد و برای همیشه بدست ایرانی تباران سپرد.

کوروش به راستی درخور فرنام"بزرگ" است. وی خود بیش از همه فرمانروایان دیگر بر رازهای فرمانروایی اگاه بود و میدانست که نخستین گام فرمانروایی بر دلها و بزرگداشت باورهای مردم است. اگر چه یهود و زرتشتی و یا سیاه و سفید. زرد یا سرخ فام باشند. دور اندیشی و توان پیش بینی شگرف او به وی این توانایی را میداد که بیش از دو هزاره زودتر از دیگران درباره "حقوق بشر" سخن بگوید و نخستین فرمان دادگرانه میان مردمان (حقوق بشر)را پایه بگذارد. ارمان های او بسیار بلند بود. او همه مردم را در یک تراز میدید و همین منش او چنان کرد که شاهان دیگر هم به او نگاه کرده و پیرو شیوه رفتار او شوند. "نیکولو ماکیاولی" سیاستمدار فلورانسی در کتاب خود "شهریار" مینویسد:اگوستوس قیصر روم غربی کوروش را در کار جهانداری سرمشق خود قرار داده بود. هرکه کوروشنامه گزنفون را بخواند خواهد دید که این قیصر تا چه اندازه خود را در اندیشه و رفتار با همان منشی اراسته بود که در کوروشنامه گزنفون امده است.

زمانی که افلاتون زیر تاثیر فرهنگ ایرانی  فلسفه سیاسی خود و شاه ارمانی را نوشت نمونه ای بهتر از کوروش برای انچه در سر میپرورد پیدا نکرد.

کوروش را به درستی باید نخستین ازادی خواه جهان نامید. زیرا وی با بنیانگذاری نخستین فرمانروایی جهانی مردم را زیر یک پرچم ازاد گرد اورد. اندیشه ای که نه باختر نه خاور پس از هزاره ها بر انجامش ناتوانند. سخن از تاخت و تاز نبود که پای پیروزی همیشگی در میان بوده است. کوروش از همان اغاز نشان داده بود که به شیوه زندگی و ازادیهای مردم هیچ شهر و سرزمینی نخواهد پرداخت و همان فرمانروایی ایران را به مانند هماهنگ کننده ای نو بپذیرند بر ان بسنده خواهد کرد. کوروش هیچگاه شیفته پیروزی نشد و دست به ستم نگشود. شهری را نمیتوان نام برد که به دست او نابود شده باشد. کوروش این اموزه بزرگ را نیز اموخته بود که کارهای بزرگ را به دست هرکسی نسپارد و تنها شایستگان را به فرماندهی میگماشت. کوروش این را هم دریافته بود که اگربخواهد در ریز همه کارها سرک بکشد برای اندیشیدن بر کارهای بزرگ کشور هنگامی نخواهد یافت. کوروش با برگزیدن نمایندگان نیک رفتار و نیکومنش از دست درازی به جان و زندگی مردم سرزمین های زیر فرمان جلوگیری میکرد.

به گفته ریچارد نلسون فرای: یکی از منش ها و رفتارهای نیکوی روزگار فرمانروایی کوروش همانا گرایش به فراگیری و اموختن رفتار و تاریخ مردم فرمانبر شاهنشاهی و نیز پاسداری ایین هایشان و گرایش به افرینش یک فرمانروای مردم سالار بود.

از این رفتار به خوبی میتوان فهمید که وی نیرو و توان خود را در براوردن خوشبختی مردم میدانست ودر پی زراندوزی و گرفت و برد مردمان فرمانبردار نبود. او نه تنها در جنگهایی که برای یکپارچه کردن ایران زمین انجام داد از کشتار خودداری کرد که به ایین های مردم نگاهی در خور داشت. رفتار کوروش با مردم هنگامه ای نو در جهان افرید و ان را از روزگاران پیش و پس خود جدا ساخت.به کوتاه سخن درباره کوروش میتوان گفت که او سرداری دلیر و کاردان و کشورداری بزرگ و مهربان بود و بیشتر میکوشید به "اندیشه دست اندازد تا شمشیر". پیداست که او در ان زمان میتوانسته ادعای خدایی کند. اما این که کوروش چنین نکرد شاید برجسته ترین نشانه ای باشد که او را از دیگر فرمانروایان جدا میکند. اسکندر که تنها بخش کوچکی از قلمرو کوروش را به تقلید از او گرفت شتابان ادعای خدایی کرد. ایا به راستی ازادی شهروندان ایران هخامنشی که از شاهی همچون خویش فرمان میبردند برازنده تر بوده یا شهروندان یونانی که اسکندر را چون خدایی میپرستیدند؟! کوروش در هیچ زمانی دست به کشتار مردم شهرها و روستا ها نزد و این سیاست همیشگی ایران هخامنشی بود. تا جایی که سرداران ایرانی برای خودداری از ویرانی زمین های کشاورزی و خانه های روستاییان نتوانستند در برابر یورش سپاه مقدونی سیاست "زمین سوخته" را در پیش گیرند.

کنت دو گوبینو دانشمند فرانسوی در کتاب تاریخ ایران چنین میگوید: بیگمان یادگاری که از کوروش در جهان بر جای مانده بهترین و سودمندترین گنجی است که از یک مرد جاودان شده و در اندیشه بسیاری از مردم جهان همچنان کارگر بوده و خواهد بود. از زمان کوروش تا امروز روزگار گشته و گردیده  و مردم و دولتها یکی پس از دیگری امده و رفته اند و از برخی هیچ نشانی هم نمانده اما یادگاری که از کوروش مانده هنوز درست و پایدار مانده است.

کوروش زیربنای اندیشه و باورمندی به فرمان فرمایی سترگی را در نهاد ایرانیان بر جای گذارد. بسیاری شهرها و رودها را به نام او نام گذاری کردند که شاید برخی از انها را خود مردم بدون اگاهی دولت به انجام رساندند.

درباره وبلاگ
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از ان به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

این تارنما در راه اگاهی رساندن خبرهای تاریخی و فرهنگی ایران زمین و شناساندن تمدن این سرزمین به مردمان این مرز و بوم کوشش میکند.
پاسخگوی سوالات شما در زمینه ایران شناسی و انجام کارهای فرهنگی هستم با من تماس بگیرید:09196867602
خسرو حسین بختیاری(سید حسین موسوی)
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
از دیدگاه شما دوست هم میهن رپ یا موسیقی ایرانی؟



نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.